Home



Gmail
















 
 
 
--- روز شنبه ٢۱ شهریور ،۱۳۸۳ | ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ ---
 

ستاره‌باران چشمان‌ات را به تماشا نشسته‌ام
و گرمای آغوش‌ات را به ستايش
تا بتوانم با توانی بيشتر از پيش
شب را تحمل و صبح را به انتظار بنشينم



--- Babak ---

--- روز شنبه ٢۱ شهریور ،۱۳۸۳ | ساعت ٦:٠٦ ‎ق.ظ ---
می‌روم.... تا عشق را بيابم....
می‌روم
تا آن هنگام که عشق سرپناهی شود
و ما بتوانيم با دستانی بازتر
آنرا برای يکديگر تقديم کنيم
چه خوب است از کلمه‌ای
به وسعت بی‌انتهای آن برسيم
به ژرفای وجود يکديکر

می‌روم
تا آنجا که عشق
پرواز نباشد
وظيفه و اجبار نباشد
تا آنجا که عشق
اميد باشد
و هر کلمه بوی اطلسی بدهد

می‌روم
تا آنجا که عشق
سقفی شود
سقفی هميشه سبز
تا در پناه آن
با هم بودن را تجربه کنيم

می‌روم
به اميد زمانی که عشق بازگردد
به اميد اينکه
جايی م هست
که عشق کلمه نباشد
تا آنجا که عشق زندگی باشد
تا آنجا که عشق ، عشق باشد

--- Babak ---

--- روز سه‌شنبه ٥ خرداد ،۱۳۸۳ | ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ ---
 

دوست دارم


--- Babak ---